close
تبلیغات در اینترنت
گاری کش تاریخ
تبلیغات

گاری کش تاریخ


گاری کش تاریخ
 
تقديم به جوان سبزي فروش (محمد بو عزیزی) تونسي كه با خود سوزي باعث بيداري جهان عرب شد.
 
مرد گاري كش اندوه بسوزان خود را


مثل تبدارترين كوه بسوزان خود را


تا كه تكرار غم انگيز سياوش بشوي


آخرين تير رها گشته ي آرش بشوي

 

مرد گاري كش تاريخ غم افريقا


با تو بر پا شده اما علم افريقا


از ته كوچه ي اندوه كمي دور  بزن


باز اي شعله ور اي كوه كمي دور بزن


تا كه يخ بسته ترين كوه قدم بردارد


يك نفر بعد تو شايد كه علم بردارد

تو بسوزان كه كمي شعله به خرمن برسد


دست اين قافله را سنگ و فلاخن برسد


خوابشان دير زماني ست كه سنگين شده است


 حربه ي آخر شان نغمه ي آمين شده است


كعبه ، مأمور فرامين ابوسفيان است


 دين اين قوم همان دين ابوسفيان است

از عبادت كه به جايي نرسيدند عزيزژ 

از دعاها به خدايي نرسيدند عزيز

مرد گاري كش اندوه بسوزان خود را


 مثل تبدارترين كوه بسوزان خود را


تا كه از كاسه ي گاري تو غم بردارند


 با تو ،با گاري تو ، باز قدم بردارند


مصر مشتاق قدمهاي تو شايد بشود


حال فرعوني يك عدّه كمي بد بشود


تا بدانند سرانجام ، سرانجامي هست


زير خاكستر اين معركه ، اسلامي هست

تا بدانند سرجام كسي مي آيد

(كوزه بردوش,مسيحا نفسي مي آيد)

 

کوزه بردوش,کسی از تب حج برگشته  

از خدا گونه ترین فصل فرج برگشته

کوزه بردوش,دل از شور غدیر آکنده

کوزه از آینه و نور غدیر آکنده

كوزه بردوش,علی گونه و بي حد,آبي

كوزه بردوش,كسي مثل محمد,آبي

 

 

 

 

 

 



برچسب ها : ,,
مطالب مرتبط
بخش نظرات
این نظر توسط علی یوسفی فر در تاریخ 1392/11/23 و 18:05 دقیقه ارسال شده است

سلام بر استاد بزرگوار موسی عصمتی
من علی یوسفی فر هستم
اون شعری که گفته بودم در کلاس رو برای شما
می خواهم بنویسم لطفا بخونیدش.
بنام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگزرد
بنام خداوند هفت آسمان
که داند چه هست همی در جهان
من آنم که گویم صفای کوی او
بدو گویم که می دانم این سوی او
که هست در هر لحظه و هر مکان
که می تواند وارد شود به هر جهان
من کوچکتر از آن که او را بگویم
من خارتر از آنم که او را بگویم
اما اگر به این بندهی حقیر محلت دهد
می توانم در دلم او را بجویم
خلاصه سلامش گویم
تا بتوانم جوابش گویم
من نمی دنم که چرا
این آدم و هوا
خردن سیبی از درخت شیتان خدا
که من آ« دم نبودم که ببینیم شیتان خبیس را
که دارد می راند از بهشت پیقمبر خدا را
اگر آدم نمی خورد آن میوهی لعنتی را
نمی آمد بر زمین فرود سر کوی
صفا و مروه را
که شیتان روحش بپا دارد یان بی ادالتی ها را
که شیتان روحش بپا دارد این بی سباتی ها را
من نه آ«م که بگویم که خدا کیست و چرا
من فقط می گویم که آدم کیست و چرا
اگر آن سیب نمی خورد ما همی بودیم در بهشت
اگر گول آن شیتان را نمی خورد ما همی بودیم در بهشت
آگر می بینی در این جهان بی ادالتی تعجب نکن
چون آدم کرد بر بشر بی ادالت پس تعجب مکن
خایم می داند که ما انسان ها
و خدای ما می داند که ما انسان ها
گول می خوریم و بس
هواسمان بدنیا است بس
و گناه و معسیت کار ما است بس
و شیتان همیشه رهسپار اما است بس
اما نمی دانم که او چقدر مهربان است
که با ما انسانهامهربانی می کند و بس
او بزگ است او رحیم است و ولی است
او خدا است او خدا است او خداست
من کمتر از انم که بگویم که کیست
من کمتر از آن که بگویم که چیست
من ناداندتر از آ«م که بدانم که کیست
ولی من بر آنم که بجویمش و بس
خدانگهدارت ای معلم خدا پشت پناهت ای معلم
شکلک
راستی شعرتون هم بسیار زیباست.
خدانگدارتان


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
.