close
تبلیغات در اینترنت
شعر اتوبوس شب:
تبلیغات

شعر اتوبوس شب:

 

اتوبوس شب

 

 

صلواتی بلندتر از پیش ،اتوبوسی که راه می افتد

اتوبوسی که راه می افتد، اشک از چشم...آه می افتد.

های و هوی غریب پایانه

 و غروبی که سهم خورشید است

باز در قاب آسمان امشب

بی گمان عکس ماه می افتد

جاده مشتاق پر کشیدن هاست

ما پر از حس روشن پرواز

اتوبوسی که سخت عاشق شد

اتفاقی که گاه می افتد

یک نفر توی صندلی جلو

از تمام گذشته می نالید

و شنیدم کسی که هی می گفت

چاه کن توی چاه می افتد

و شنیدم که کودکی پرسید

چه قدر راه مانده تا مشهد

کم کمک پشت شیشه های زلال

پرده هایی سیاه می افتد

شب شبیه کلاغ زیبایی

می رسد باز ازمسیری دور

با دو بال بلند و سنگینش

توی باغ نگاه می افتد

                                     *******

صبح اما هوای پایانه

صلواتی که بوی نم دارد

اتوبوسی که باز می ماند

نم نمی که به راه می افتد

یک نفر مثل قطره در دریا

غرق نورو صدا و جمعیت

می شود گفت سوزنی عاشق

توی انبار کاه می افتد   



برچسب ها : ,,,,,,,
بخش نظرات
این نظر توسط حسین آگاهی در تاریخ 1392/6/2 و 14:14 دقیقه ارسال شده است

چون همیشه زیبا بود.


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
.