close
تبلیغات در اینترنت
گیتار میزد
تبلیغات

گیتار میزد

گیتار میزد

تقدیم به محمد کاظم کاظمی

 

  در کوچه دیشب یک نفر گیتار میزد

میرفت امّا تا سحر گیتار میزد .

اشکی که از پامیر جاری شد به این دشت

چون رود، در حال سفر گیتار میزد .

باران گرفت و... بوی نم بر خواست از خاک

 وقتی که او دیوانه تر گیتار میزد .

باران گرفت و... یادش آمد روزگاری

 در بلخ احساسش پدر گیتار میزد .

امّا  زمین چرخید و  او این گوشه افتاد

حالا غریبانه پسر گیتار میزد .

حالا  زمین یک کوک ناساز است این جا

باید که با لحنی دگر گیتار میزد .

در کوچه ها مان بی حضورابری او

 باران نمی آمد مگر گیتار میزد .

از غندهار روزگاران غذل بود

 مردی که چون شهد و شکر گیتار میزد .

دیریست بوی نم نمی خیزد از این خاک

 ای کاش یک کم بیشتر گیتار میزد .



برچسب ها : ,,,,,,,,,
بخش نظرات

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
.