close
تبلیغات در اینترنت
شعر زرد ترین عقل:
تبلیغات

شعر زرد ترین عقل:

 

زرد ترین عقل

باز هم پشت سر قافيه غيبت كرديم

با افق هاي پر از شعر لجاجت كرديم

و به حسن گل يوسف كه در اين باغچه بود

ما برادر تر از اندازه حسادت كرديم

مثل يك بركه ي بي زمزمه ، بي نيلوفر

ما به اين كوچه ي بن بست قناعت كرديم

بي جهت باعث تحقير سپيدار شديم

بي جهت شب پره را باز ملامت كرديم

ما كه اسطوره ي فرياد و تلاطم بوديم

مثل ني از شب ترديد شكايت كرديم

كوه را كاه سروديم و نوشتيم از نو

كاه را كوه كشيديم و تلاوت كرديم

باز با زردترين عقل ، همين عقل معاش

 سرخ در باره ي اشراق قضاوت كرديم

پشت تب دارترين ثانيه ها جا مانديم

 و به اين دفتر بي خاطره عادت كرديم

كاش! تكرار شود فصل اساطيري ما

 ما كه اين مرحله احساس حقارت كرديم



برچسب ها : ,,,
بخش نظرات

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
.