close
تبلیغات در اینترنت
سیاوشی دیگر
تبلیغات

سیاوشی دیگر

باز در قاب آسمان آن شب,عکس لبخند ماه می افتد

جاده خمیازه میکشد در دشت,گله ای هم به راه می افتد

دشت ها بی خبرتر از دیروز,دشت ها بی خبرتر از اینکه

زیر چتر ستاره ها دارد,اتفاقی سیاه می افتد

گردو خاکی عظیم می خیزد,آنقدر که ستاره ها گفتند

آن شب از خشم ریگ های کویر,نور از چشم ماه می افتد

مثل هیزم غذای آتش شد,بال های سیاه کرکس ها

اتفاقی شبیه معجزه بود,اتفاقی که گاه می افتد

از شکوه خیالی دشمن,جز زغالی نماد در سحرا

مثل این شد که سوزنی کوچک,توی انبار کاه می افتد

این همان وعده ی خداوند است,باز سجیل از زمین برخاست

هرکه این را شنید با خود گفت,چاه کن توی چاه می افتد

***

گرچه آن روز در کویر طبس,باحظور شغادهای لجوج

یک تهمتن به چاه بی برگشت,بازهم  بی گناه می افتد

مردی از جنس آب و آئینه,کوهی از کوه های پابرجا

ناگهان از شمار فرزندان,آرشی باز...آه می افتد

و زمین داغ دار می ماند,داغ دار سیاوشی دیگر

لاله ای در کویر می روید,اشکی از چشم ماه می افتد

 

موسی عصمتی



مطالب مرتبط
بخش نظرات

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
.