close
تبلیغات در اینترنت
غروب
تبلیغات

غروب

روزگاری
غروب که می شد
پرنده ها دسته دسته بر می گشتند
و چوپانان
روستا را سرشار از گوسفند می کردند
و ما با نهیب پدرانمان
کوچه را به قصد خانه ترک می کردیم
شب
ستاره های فراوانی داشت
و صبح
وقتی که می آمد
در چشمه های اطراف
خورشید را به هم نشان می دادیم
اما
یک روز زود غروب شد
و شب آن قدر طولانی
که سال هاست
طلوع خورشید را از یاد برده ام.



برچسب ها : ,
بخش نظرات

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
.