close
تبلیغات در اینترنت
شعر حضرت باران:
تبلیغات

شعر حضرت باران:

حضرت باران

 

درخت هاي مهاجر ، پرنده هاي لب رود

و رودها كه پريدند از اين كوير غم آلود

تمام تشنگي ابر به ياد مزرعه ها ماند

 دوباره حوصله هامان كنار پنجره فرسود

چقدر خسته تر از ما درختها نرسيدند

به سمت روشني سيب ، به سمت لحظه ي موعود

مسير عقربه برگشت ، و  دست حادثه لرزيد

فرشته ها نرسيدند به باغ آتش نمرود

دوباره نوح نباريد و غرق ثانيه ها شد

هزار ماهي تشنه ، هزار رود گل آلود

و مي شود كه در آخر ، در اين كوير پياپي

 دوباره كوچ خدا را به عمق فاجعه افزود

خدا كند كه بيايد ، كسي كه شاعر درياست

كسي كه حضرت باران به گوش مزرعه فرمود



برچسب ها : ,,,,
بخش نظرات

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
.